خواجه نصير الدين الطوسي
473
اخلاق محتشمى ( فارسى )
( 40 ) و دعى بعضهم الى دعوة ، و كان الدّاعى يريد تجربته . فلمّا بلغ منزله قال له : ليس لى وجه هذا . فرجع هو . فلمّا ذهب غير بعيد ، جاء ثانية ، قال ترجع على ما يوجب الوقت ! فلمّا بلغ الباب ، قال له مثل مقالته الأولى ، فرجع . ثمّ جاء الثّالثة ، حتّى عامل بذلك مرّات و هو لم يتغيّر . فقال له : انّما اردت ان اختيرك ، فما احسن خلقك ! قال : الّذى رايت منّى خلق الكلب ؛ الكلب اذا دعى اجاب ، و اذا زجر انزجر . ترجمه : يكى را از بزرگان بدعوتى خواندند به جهت مهمانى ، و آنكس ميخواست كه او را بيازمايد . چون به منزل او رسيد ، ميزبان گفت : وجهى نيست . ميهمان بازگشت . چون پارهاى راه برفت ، ميزبان با نزديك او آمد ، و گفت : اگر باز گردى و به آنچه حاضرست بسازى ! ميهمان با او بازگشت . چون بدر خانه رسيدند . ديگر باره همان گفت كه اول . چون بازگشت همان باز گردانيد . او را چند بار همچنين كرد ، و او متغير نشد . پس گفت : من ميخواستم كه تو را بيازمايم ، چه خلقى نيكو دارى ! آن مرد گفت : اين كه تو از من ديدى خلق « 1 » سگى است ؛ سگ را چون بخوانند بيايد ، و چون برانند برود . ( 41 ) و خرج بعض الاكابر الى بعض البوادى ، فاستقبله رجل
--> ( 1 ) - اصل : خلقى .